به گزارش حیات، پروفسور اشتانسل برای چندمین بار برای ویزیت جانبازان شیمیایی به ایران آمده است. ویزیت در دوره ای سه روزه انجام می گیرد. در روز اول عده ای به صورت سرپایی درمان و عده ای در بیمارستان ساسان بستری شده اند.
در دومین روز از سفر پروفسور به بیمارستان رفتیم تا از نزدیک گفت و گویی با جانبازان شیمیایی داشته باشیم. بیمارستان شلوغ است. بعد از انجام هماهنگی های لازم با نگهبانی و مدیریت، به بخش 8 که محل بستری بیماران پروفسور است، سری زدیم. در آخرین اتاق، مردی میانسال، لاغر اندام با موی سپید و چشمانی آبی روی تخت نشسته است و ماسک اکسیژن روی صورتش قرار دارد. پسر جوانش کنار تخت پدر ایستاده بود. سلام و علیک کردیم و بعد از معرفی خودمان، از جبهه، جنگ و بمب های شیمیایی پرسیدیم.
با این که نفس هایش یاری نمی کرد و بعد از چند کلمه صحبت کردن، نفس تنگی مانع ادامه دادنش می شد اما با صبوری به تمام سوال هایمان پاسخ داد.
در ادامه گفت و گو خبرنگار پایگاه خبری حیات با تاقی علی کاظمی جانباز 25 درصد شیمیایی را می خوانید:
در مهاباد به دنیا آمدم، سرباز بودم و از لشکر 77 خراسان رضوی به منطقه فکه اعزام شده بودم. بیست و دو سالم بود که در 21 تیرماه سال 67 شیمیایی شدم. ساعت شش صبح بود که اعلام شد منظقه آلوده است. ماسک های شیمیاییمان را زدیم اما ماسک ها هم مانع ورود این گازها نشد زیرا عراق از گازهای ترکیبی استفاده کرده بود.
به بیمارستان اهواز منتقل شدم و مراحل درمانی ام از همان روز آغاز و تا کنون ادامه دارد. ریه هایم از بین رفته و کارایی خوبی ندارد، چشم هایم می سوزد و پوستم خارش های شدید دارد.
12 ماه سال با چهار فرزندم در راه بیمارستان ها هستیم، انواع و اقسام داروها و اسپری ها را استفاده می کنم. بارها اتفاق افتاده است که شب و نصف شب هفته ای حداقل دوبار به اورژانس مراجعه می کنم، تنگی نفس امانم را بریده است.
پروفسوز اشتانسل تا کنون هشت بار من را ویزیت کرده است. این بار به دلیل وخامت حالم دستور بستری داد. با لبخند می گوید: دکترهای خودمان هم خوب هستند و با من صحبت می کنند اما این آقای دکتر فقط من را نگاه می کند و و حرف زدن هایش مال دیگران است چون زبان ما را نمی داند.
جانباز بودن خیلی سخت است، شهدا یک بار جان خود را از دست دادند اما ما هر روز زندگی مان درد و زجر است. امیدوارم درد همه شیمیایی ها کم تر شود زیرا شیمیایی ها نه خواب دارند و نه خوراک و این زندگی بسیار دردناک است. همه باید قدر این هوای پاکی را که به راحتی تنفس می کنید، بدانید.
مبینا آقاخانی